عن در احوالات این روزها

شنبه:

یه دوش گرفتم خندون و شاد رفتم موسسه تا عصر کارا رو انجام دادم هی تو دلم مسترس بودم که رئیس چی میخواد بگه؟کی میخواد بگه ییهو ساعت 4 اینا گفت خانم فلفلیان تشریف بیارید صحبت کنیم

من:استرس

بچه ها:به چیزای خوب فک کن مسترس نباش

خلاصه رئیس جان بعد از اندکی مقدمه چینی گفتش خیلی دوست داریم خیلی خوب جاتو بین ما باز کردی و مقادیر زیادی تعریف و تمجید از شخص شخیص بنده فرمودن سرمون داره شلوغ تر میشه و نیروی نیمه وقت راست کارمون نیست و موفق باشی ولی من حواسم بهت هست اگه جایی نیروی پاره وقت خواست معرفیت میکنم

بنده خدا حق هم داشت چون زمانیکه من تازه کار بودم ما گروهمون 7 نفر بود که نم نم یکی از پسرا رفت سربازی یکی دیگه به جای دیگر معرفی شد یکی از دخترا رفت یه جا دیگه چون کارش درست بود مدیر مالی شد و موندیم 4 نفر شاید اگه همون 7 نفر بودیم اون 2 روزی که نیستم خیلی به چشم نمیومد

خلاصه چون از شانس خوب من استارت کارم بسیار بسیار خوب بود و آدمای خوبی سر راهم قرار گرفتن خیلی دوسشون داشتم و یه ان بغض گلوم رو گرفت ولی به خودم که مسلط شدم از اعتمادشون به منه 0 کیلومتر تشکر کردم

از اتاق با لبخند اومدم بیرون به بچه ها گفتم این 7 ماه کار نکات منفیش رو تو کاغذ برام بنویسید که تنبلا فقط 1 نفر این کارو کرد بقیه بهم گفتن و هز زرت وزرت ازم تعریف کردن گفتم بابا جان خوبیا رو میدونم نکات غیر سازنده رو بگید که برطرف کنم که گفتن نداریکلافهتا دقیقه 90 هم هیچی نگفتم 1 ربع پایانی گفتم بچه ها قبل از رفتن بگم که سعادت همکاری باهاتون رو ندارم مرسی منو تو جمعتون پذیرفتیم حمایتم کردین و مثه خواهر بودین برام

بچه ها:تعجبناراحتآخه چراااااااااا؟تو با لبخند اومدی بیرون ما فک کردیم نتیجه رضایت بخش بوده

من:هیپنوتیزمنگران

خلاصه که خداحافظی سخت بود با کلی آرزوی خوب از هم جدا شدیم.تعارف نداریم که آدم یه گنجیشک رو یه مدت نگه میداره بهش وابسته میشه چه برسه به کار و همکارا و مدیر خیلی خوب من که دوسشون هم داشتم خلاصه تا خونه فک کردم و خاطرات رو مرور کردم تو خونه هم هیچی نگفتم

فرداشم پاشدم تنهایی رفتم بیرون فک کردم قدم زدم اروم شدم و دیدم حالا بد که نشد من کاری که ازم  برمیومد انجام دادم بجا 2 ماه 7 ماه کار کردم قرار بود بی حقوق باشه که حقوقم گرفتم تونستم یه ارتباط خوب برقرار کنم تونستم کلی کسب تجربه کنم به این نتیجه رسیدم خیلی فلفل زحمت کشی ام بفکر آیندم هستم دارم زحمتم میکشمبغلآسمون به زمین نیومده که

بعدش دوستم که چند ساله مشغول بکاره زنگ زد و گفت یه نیرو میخوان برا شرکتشون ولی تمام وقت منم دوستم رو بهشون معرفی کرردم  و ایشون شاغل شد

از اونجایی که کائنات خیلی هوشیارن نذاشتن تو نیکی میکن و در دجله انداز من تموم شه و امروز یه دوست دیگم زنگ زد و فردا قراره برم یه جا مصاحبه

بچه ها این قانون بخشایش خیلی خوبه من تونستم ازش استفاده کنم

 
قانون بخشایش

با اشتیاق به بخشیدن آن‌چه می‌جوئیم، فراوانی کائنات را در طول زندگیمان به جریان می‌اندازیم.
وراه آن این است: ببخشید، دریافت کنید، به جریان اندازید.
هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر دریافت می‌کنید. زیرا فراوانی کائنات را در زندگیتان در جریان نگاه می‌دارید. اگر شادی می‌خواهید، به دیگران شادی بدهید، اگر محبت می‌خواهید، بیاموزید که محبت کنید. اگر توجه و قدردانی می‌خواهید، بیاموزید که توجه و قدردانی نشان بدهید. اگر وفور مادی می‌خواهید، به دیگران کمک کنید تا از نظر مادی غنی شوند. چنان‌چه با عمل بخشیدن، احساس می‌کنید که چیزی را از دست داده‌اید، واقعاً آن هدیه را نداده‌اید و موجب افزایش نخواهد شد. اگر با اکراه ببخشایید، نیروئی در پس آن بخشایش وجود ندارد.
/ 3 نظر / 17 بازدید
سمیه-تهران نوشت

به به خانم فلفلیان عزیز امیدوارم این کار جدیدت بهتر از کار قبلی ات باشه و از تجربیات کار قبلی ات کمال استفاده رو ببری کار خوبی کردی که قدم زد یو با خودت حر زدی خیلی کمک می کنه

نرگس

ان شا الله كه يك كار خيلي بهتري پيدا مي كني دوستم [قلب]

میجیک

فلفل تو 1 جمله بهت افتخار میکنم... تو وااااقعا بلدی زنگی کنی دختر زندگی... ایشالله کاری برات پیدا بشه فوق العاده که میشه من شک ندارم [ماچ]