:)

3 شنبه زود از موسسه اومدم ینی ساعت 4 اینا دیدم کسی خونه نیست فهمیدم برو بکس رفتن به خاله جان سر بزنن پس بنابر این من خوابیدم ینی میخواستم چرت بزنم که پاشدم دیدم ساعت 6 و بروبکس نیومدن از روز قبلش که مامی بادمجون گرفته بود و اونروز بابا پوست کنده بود و تلخیشم گرفته بود بادمجونا بهم چشمک میزدن منم استین و زدم بالا خوراک بادمجون با همه سبزیجات یخچال پزیدم گفتم مامی سر راهش فلفل دلمه هم خرید و جاتون بس خوشمزه شد هم تو خونه و هم تو موسسه با استقبال مواجه شدخوشمزه

بین خودمون بمونه ولی از وقتی گوشامو سوراخ کردم هر وقت خودموتو ایینه میبینم دلم قنچ میزه برا گوشواره ای که قراره بخرممژه

4 شنبه به رغم بارش شدید و تعطیلیه همه جا موسسه ما باز بود و منم با خودم کتاب شجاعت دوبی فورد رو بردم که بخونم از اونجایی که خونه ما تا محل کارم 1مین راهه این 15 مین و زدم دنده سنگین و نیم ساعته رفتمنیشخندبا شال و کلاه دقیقا عینه اسکی موها رفتم چسبیدم به شومینه و کتابم رو خوندم و هی از پنجره به دونه های مثله نقل برف زل زدم و عصرم اومدم خونه

5 شنبه قرار بود بدهی یونیم رو از کارت بابا بریزم به کارت خودم واینترنتی پرداخت کنم که هر چی گشتم نه کیفم و نه عابرم رو پیدا نکردم نمیدونم شاید موسسه جا گذاشته باشمش

یه سری کتاب از ترمای پیش داشتم که بردم انقلاب و فروختم خیلی مفت ازم خرید 30% ش رو بهم داد 70%ش شد برا اقاهه ولی جام کلی باز شد

بعدشم رفتم پیگیر کارت ملیم شدم که گفتن شناسنامه و عکس میخواد

بعد ناهار پرده اتاقم و در اوردم بشورم ولی بعدش از نور گیریه اتاقم خوشم اومدزبانفعلا بیخیال شستن میشم تا چند روز اینده.1 بسته مرغ دراوردم مرغ با سس پرتغال بسازم بزا شام

فردا ام  حاجی خوران دعوتیم نمیدونم چی بپوشم

بعدا نوشت:در حالی که مرغ پرتغالیم داشت میپخت دیدم قلاب و نخ های بافتنیه سیستر دارن صدام میکنن و منم خیلی شیک و مجلسی رفتم 2 سوته یه لیف گیگیلی برا خودم بافیدم بعله همچین فلفل هنرمندی ام مننیشخند

/ 4 نظر / 31 بازدید
آوا

من نمیدونم این اصطلاح دلچسب حاجی خوران!!! رو کی انداخت سر زبون ما...دستش درد نکنه.من که هر وقت میشنوم اینجوری میشم [نیشخند][شیطان]بی ادبم خودتی[قهقهه][خنده]

میجیک

دخترم امواج عشق تو را در بر گرفته؟[نیشخند] منم همش پردهامو میکنم دیگه دلم نمیاد وصل کنم انقد نورش خوبه،درنهایت با کتک مجبور میشم نصبش کنم[خنثی]

مهبانو

سلام فل فل خانومی... چطوری؟ یادت هست هنوز من و؟! رفتم عروس شدم یه مدتی ننوشتم... حالا بازدوباره مینویسم :)) . من مطمئنم مطمئنم عروس که بشی هم خودت به خودت افتخار میکنی هم همسر آینده که دست پخت به این خوبی داری:)