دخترم

جمعه:

جمعه با دایی جان رفتیم نمایشگاه صنایع دستی دوست دختر مربوطشون بنده یه 7 سین گیگیلیه کوچولو خریدم و چنتا کارت تبریک برا عید و کیف برا گوشیم که هنو به دستم نرسیده از وقتی نشتیم تو ماشین برگردیم هی گفت:چطور بود؟نظرت چیه؟چی شد؟هی ما میومدیم بحث و منحرف کنیم مگه یادش میرفت

اومدیدم خونه گفتم آخیش رسیدیم الان دیگه دور و برمون شلوغ میشه یادش میره نه تنها یادش نرفت مامان هم اضافه شد{#emotions_dlg.e41}حالا بیا به ملت تفهیم کم من فقط رفتم نمایشگاه نرفتم زیر و زبر یارو رو در آرم که فرداش تو موسسه بودم مامانی زنگ زده میگه خب چه خبر منم کلیت رو براش گفتم دیدم نه این تو بمیری از اون تو بمیریا نیس گفتم مامانی من که موسسه ام خبرا رو از دایی جان بگیرید دوس ندارم نظر من رو تصمیم کسی اثر بذاره هر کی یه نظری داره علف باید به دهن بزی شیرین بیاد که اومده من سر پیازم یا تهش والا{#emotions_dlg.e28}

بعدشم یه سر به پاساژ نصر زدم و گوشواره عزیزم رو رویت کردم دختر گلمه{#emotions_dlg.e46}

3 شنبه

بعد موسسه با مامی رفتیم دخترمو بخریم خیلی وقت بود دوس داشتم برا مامانم یه چیزی هرچند هم خیلی کوچیک برا مامی بخرم دیدم این بهترین فرصته چون من و مامی با هم گوشامونو سوراخ کردیم البت دومیش رو

تو مغازه طلا فروشی با مامی گیس و گیس کشی داشتیم مامی میگفت آویز همین گوشواره رو هم بخر من میگفتم نه من 2 تا گوشواره میخوام نمیخواستم بهش بگم دومش برا شماس

هیچی دیگه مامی

جفت پاهاشو کرده بود تو یه کفش که فعلا یه جفت گوشواره بسه چه خبره 2 تا؟

من:بابا جان من دومیش هدیه اس

مامی:بیخود هدیه اس آویزش و الان بخری بهتره

من:نه{#emotions_dlg.e28}

مامی:خب حالا 2 تاشم یه رنگ میخوای؟حد اقل یکیشو سفید بردار

من:نمیدونم شما چی دوس داری؟یه آن بخودم اومدم دیدم از دهنم پریده و مامی فهمیده اونیکی و براش میخوام بخرم {#emotions_dlg.e40}از دست این مامی انقد سوال پیچم کرد لو رفتم دیگه

هیچی دیگه آویزش رو مامی برام خرید البته به شرطی که پول دار شدم بهش پس بدم

گوشواره مامی رو گرفتیم و گوشواره من موند برا امروز چون طلاییشو نداشتن و منم سفیدشو دوس نداشتم

بچه ها خیلی حسه خوبیه خوشحال کردن مامان با کمترین هزینه ممکن بنظره من خریدن 1 سرویس با خریدن یه گوشواره ریز فرقی نداره مهم نیت و حسه خوبه پشته اون هستش.خدایا مچکرم ازت دیدن برق نگاه مامان برا 1 سال شارژم کرد

امروزم بعلت حمله وحشیانه هورمونا یونی پیچیده شد دیدم خب حالا که خونه ام مفید باشم مایع ماکارونی ساختم با سیب زمینی سرخ کرده برا سیتر که از مدرسه میاد و خستس بخوره خستگیش در بره که نشستم پای وب گردی و دونه دونه خوردمشون تموم شد{#emotions_dlg.e16}

یه حموم باید برم.عصر گوشوارمو بگیرم و برا عمو جان که منو به دنیای کارم معرفی کرد یه هدیه بخرم 5 شنبه خونشون دعوتیم و وقتشه که مبثوت ازش تشکر کنم

ایشالا تا سال دیگه اینموقع دسبند و انگشترشم خریدم بگو ایشالآ

لینک

/ 5 نظر / 6 بازدید
میجیک

چه خوشکلا فلفلم، ایشالله مبارکت باشه سرویس عروسیت[بغل] همیشه پر انرژی باش فلفلم همیشه[ماچ]

میجیک

جایی همین حوالی.. یکم بلا زیاد شده :) :*

reza

جواب من کوووو؟[منتظر] هان ن ن ن[کلافه][قهر]

reza

خوب وب ندارم فلفلم. همینجا ج بده.خوشحال میشم. خوشم امد از با جنبه بودنت ناناز[ماچ]

reza

اصلا چه موقع on هستی دادا؟[قلب]