پدر نمونه

دیروز که مامان داشت میرفت سره کار گویا بنده خدا شارژ گوشیش تموم شده بوده و زمین و زمان رو زیر رو رو میکنه و پیدا نمیکنه دست به دامن من شد منم یه زوری زدم ولی پیدا نشد گفتم خو زنگ بزن شاید دسته بابا باشه خلاصه مامان با گوشیه خاموش رفت سره کار عصر پدر محترم زنگ زده 

من:بابا شارژر مامان دست شماست؟

بابا:اوا آره جفتش دسته منه

من:پدره من آخه چرا 2تا 2تا میبری

بابا:یه دونه شب خودم گذاشتم تو ساک 2 باره صبح مامانت گفت شارژر بردار منم برداشتمنیشخند

همچین پدر نمونه ای دارم من خلاصه از همسایه هامون شارژر گرفتیم که مامان در سفر بی شارژنمونه

پدر گرامی امشبم نمیاد من امشب در نقشه بابا مامانو میبرم راه آهن و بر میگردم و نقشمو عوض میکنم میشم اولیا آبجب کوچیکهشیطان

مامی داره ساک میبنده من گوله گوله اشک میریزم مامان تعجب میکنه فک میکنه بچه ننه شدم دلم واسه مامی تنگ میشه بعد من شفاف سازی میکنم که دلم واسه مشهد تنگ شدهگریهتا امروز نشانه ای مبنی بر مشهد رفتنمون تو عید ندیدم به مامی گفتم عکس و اسلاید درست کنه که سال تحویل فضای حرم و شبیه سازی کنیم دق نکنیم امسال بعد از 15 سال اولین سالی هست که خونه ایمگریه

آقا اینجارو هم ببینید

ع

#:|
/ 4 نظر / 6 بازدید
میجیک

اصن از قدیم گفتم من از جز فداییان باباتم[خنده] الهی بمیرم برات که مث من مشهد هوا کردی(جمله رو داشتی):)) عرررررررررر:((( حالا خجالت بکش من فقط 2بار رفتم پابوس آقا، حالا امسال بشین خونه منو درک کن هی از خودمون آپ در کنیم:))=))

دختر خانوم

خخخخخخـــ:))..امان از دستِ این باباهااا=)) اوخی جاش خالی نباشه..با هم دیگه میریم مشهددد

بیتا

واااااااااااااااای ÷س خونه خالی داری یجورایی؟شیطونی نکنی فلفل میزنم به زبونت[نیشخند]

دختر خانوم

نه باع من نمیرم..گفتم ایشالله من و تو با هم دیگه:دی