سفرنامه

4 شنبه :

صبح حرکت کردم سمت ترمینال و مغموم از اینکه من هیچکدوم از این بچه های تیم رو نمیشناسم و اینا به ترمینال که رسیدم یکی از بچه های قدیم و دیدم که قبلا با هم رفت و امد داشتیم و یه ذره ته دلم آروم شد یکی یکی بقیه بچه ها اومدن مربی و سرپرست هم همچنین .ساکارو تحویل دادیم سوار شدیم بساط فیلم دیدن پهن شد تا ظهر و نهار.بعد نهار من یه نمور چشام گرم شد و داشتم میخوابیدم یه دفعه دیدم صدای دست و جیغ و هورا میاد چشمو باز کردم دیدم اتوبوس تبدیل شده به دیسکو و مربیمون میگه همتون باید برقصید فردا مسابقه داریم باید فشار خونتون تنظیم شهقهقههدیگه بچه ها تا خود اصفهان مشغول بودن فک کنم 6 اینا رسدیم اصفهان تا ماشین بگیریم و بریم هتل و اتاق بهمون بدن نزدیکای 9 شد  ساکارو گذاشتیم تو هتل و شام و زدیم به بدن و بهمون گفتن صبح 6 صبحونه بخورید که 7 تو ماشین باشیم بریم سمت استخر

5 شنبه:

صبح علی الطلوع مایو پوشیده صبحانه زدیم و بعدش یه ورزش سبک تو حیاط انجام دادیم و رفتیم سمت استخر(اونروز قرار بود بچه های زیر 20 سال مسابقه بدن ولی منم باید اماده باش میبودم که اگه نوبتم شد 3 سوت بپرم تو اب)خدارو شکر استخرشون استخر قهرمانی بود و 50 متر اکثر استخرا 25 متری هستش که در اونصورت خطا خورش ملسه  مسابقه که شروع شد ماها در نقش هوچی بودیم یکی از بچه ها رو که صدا میکردن تشویق میکردیم.وقتی میرفت رو سکو ام سرود قهرمان قهرمان سر میدادیم دیگه تو آبم که میپرید همه مون لب استخر جیغ میزدیم مثلا دستو بکش .پا بزن .بدوووووووو.آفرین تا میرسید به خط پایان حالا اگه مقام میاورد که یه سری دست و جیغ و هورا بود اگه مقامم نمیاورد بازم سیستم تشویق داشتیم بعدشم بنده در نقش ستاد روحیه دهی و اینا خلاصه دهنمون سرویس میشدنیشخند اونروز بچه های زیر 20 سال هم تموم نشدن ینی امدادیشون موند منتقل شد برا فرداشخسته و کوفته از استخر اومدیم نهار و زدیم و رفتیم به خواب اصحاب کهف تا اینکه با کتک و شتک بیدارمون کردن و رفتیم رو برو هتل که زایدنه رود به عبارتی برهوت بود واقعا مثه کویر شده بود از اونجا رفتیم سمت میدون امام که خب شبش رو دوس نداشتم روزش قشنگتره بنظرم اونجا ام یه فری خوردیم 2-3 ساعت و برگشتیم هتل و بعد شام بساط بزن و برقص برپا شد و یک حرکت ضد حقوق بشر انجام دادیم که زود از روش رد میشم و اونم اینبود که بعد شام تو هتل عروسی بود ما ام بخودمون رسیدیم و اکثرا لباس خوگلامونو پوشیدیم بعضیا ام با گرمکن و اینا اومدن رفتیم عروسیقهقههکه خدایی نکرده قر تو کمر کسی نمونه خجالت

جمعه:

با خستگیه ناشی از ... دیشب پاشدیم صبونه رو زدیم دیگه به ورزشم نرسیدیم رفتیم استخر مربیه شاس مشنگه ماام گفتش اول زیر 20 سال امدادیاشونو میرن بعد نوبت شما میشه منم یه حساب سر انگشتی کردم دیدم خب حوالیه ظهر نوبت منه و رفتم مثلا خودموودم و  گرم کنم من تا حالا تو استخر 50 متری شنا نکرده بودم لامصب رو سکو که میرفتم طولشو میدیدم گلوم خشک میشد جونم براتون بگه که مثه اسب آبی هی استارت زدم هی سینه رفتم پشت برگشتم غورباقه رفتم پروانه برگشتم خلاصه ترکوندم خودمو و لِه لِه از آب اومدم بیرون تو خیالات خام خودم گفتم الان میرم استراحت میکنم حالم جا میاد تا نوبتم شه وقتی از آب اومدم بیرون هنو نفسم سرجاش نیومده بود و واقعا خسته بودم داشتم میرفتم ولوشم  اون بغل که سرپرستمون گفت فلفل صدات کردن

من:تعجبگریهگریهعصبانیبه معنیه واقعیه کلمه سرگیجه و تشنگی و خستگی داشتم دوس داشتم مربیمو بترکونم که اشتبا بهم گفت وگرنه من انقد خودمو خسته نمیکردم خلاصه رفتم لاین 7 ام مال من بود که دور ترین لاین هم بودناراحت3 تا سوت میزد که بیام پای سکو یه سوت ممتد میزد که میرفتیم روی سکو و با یه صدای خیلی مِلو میگفت به جای خود و با سوت نهایی میرفتیم تو آب خلاصه من که دور ترین لاین بودم به داور نمیدونم دقت کردین یا نه تو استخرم صدا میپیچه بچه های کنار استخر ام انقد جیغ جیغ کردن که من اصن نشنیدم داور بگه به جای خود و طبیعتا به جاگیری نرسیدم با سوت پریدم تو آب

ینی اونروز بدترین استارت عمرم و  و زدم و خودمم ام فهمیدم 25 متر اول خوب بود دیگه 25 متر دورم شده بودم مثه فیلمای اسلوموشن  و کنترل دست و پام و نداشتمناراحتبا هر جون کندنی بود متاسفانه چهارم شدمگریه وقتی به خط پایان رسیدم انقد داغون بودم که نمیتونستم از آب بیام بیرون

طفلی بچه ها تشویقم کردن ولی خودم میدونستم چه گندی زدم دوس داشتم همون پای آب بزنم مربیمو له کنم که اوله منو تبدیل به چهارمی کرد ولی جون نداشتم

اومدم آب و خرما خوردم و یه نمه به خودم روحیه دادم تا 1 ساعت بعدش که 2 باره صدام کردن برا کرال پشت  که این دفعه هم حاله خودم بهتر بود . هم لاین اول بودم و رسما تو حلق داورنیشخند پشتم به مراتب بهتر بود تا 25 متر اول میدیدم که من اولم و اونا بعد منن ولی باز 25 متر دوم و وادادم و شدم سوم درسته که سوم ام جزو مقام ها و مدال آوران محسوب میشه ولی بازم خودم راضی نیستم میتونست خیلی بهتر از این باشه

دیگه اومدم بیرون و حاضر شدم و نشستم تو اتوبوس تا بچه ها بیان  عصرش باز به خواب اصحاب کهف رفتیم و پاشدیم رفتیم پارک اندازه موهای سر عکس گرفتیم و تله کابین سوار شدیم و انقد جیغ زدیم که من رسما صدام  mute aشد اون بالا  3-4 مدل غذا گرفتیم و تیمی حمله ور شدیم بهش نیشخند دیگه ساعت از دستمون در رفت و تا 12 اونجا بودیم 1 رسدیم هتل که خدا خیرشون بده بازم بمون غذا دادن و ساکا رو بستیم و به مثابه جنازه افتادیم تو دخت خوابصبحشم که حرکت کردیم سمت تهران

حالا بگم براتون از لهجه اصفهانیم من کلا لهجه ها و گویش ها رو زود یاد میگیرم اونجا با اصفهانیااصفهانی صحبت میکردم یَک حالی میکردن الانم که تو خونه ام بضی وختا لهجم میزنه بالا اهل بیت میترکن

انقده خوب بود اونجا کلی عمو پیدا کردماز خود راضیدر کل سفر بسیار بسیار خوبی بود با همسفرای پایه و چیزای زیادی یاد گرفتم .خوشحالم که قبلا اصفهان و زیر و رو کرده بودم وگرنه دلم میسوخت و هلاک میشد برا کلیسا وانک و چهل ستون و اینا فرصت  نشد حتا بریونی بخوریم

دوس جونیای گلم مرسی که با تماس و اس ام اس و کامنتاتون منو دلگرم کردین انرژیه شماها بود که تونستم یه کارایی بکنمبغل

زاینده روز کویری

زاینده رود ولی کویر

زاینده رود از زاویه بالا

 

 

 

هنرهای دلربای اصفهان

تف به ریانیشخند

/ 4 نظر / 13 بازدید
سمیه-تهران نوشت

آفرین دختر خوب تبریک من به یادت بودم اما دقیق نمی دونستم کی مسابقه داری گفتم مزاحمت نشم اونجایی هی می اومدم وبلاگت که از اینجا خبر بگیرم بارکلا قهرمان

مهتاب

سلام عزیزم . قربون دختر قهرمان خودمون برم . خدارو شکر که موفق شدی قهرمان جوان . ایشالله تو همه زندگیت موفق و قهرمان بشی . [ماچ][بغل][بغل][ماچ]

میجیک

عاششششششششششششششقتم به مولا بیا بغلم[بغل][بغل][بغل] اعتراف میکنم تا حالا اپ به این طولانی کسی رو نخونده بودم ولی الان همشو با جونم خوندم[گریه]اشک شوق بود خووو مث آجی میمونی برام (خودم ندارم که) دلم میخواست مربیتونو بترکونم[عصبانی] ولی چه سفری بود، خوش به حالت اصن حالت عوض شد[ماچ] ایشالله قسمت آرزومندان[پلک]

دختری بنام اُمید!

سلام بر فلفلی قهرمان خودم [بغل][ماچ][قلب] شما واسه ما اولی و قهرمان، اونا در تشخیص توانایی های شما ناتوان بودن [چشمک] لطفا عکسی! آدرسی! شماره ای از این مربی بده [عصبانی] دلمان اصفهان خواست همینجوری [رویا]