یادش بخیر

پارسال اولین باری ک مامان یار زنگ زد اواسط بهمن بود کلید کرده بودن زود بیان منم هی عقب مینداختم به هوای امتحانامشیطان

شد اسفند زنگ زدن ک بیان گفتیم ما خونه تکونی داریمنیشخندنمیدونم چرا مقاومت داشتم

شد عید ما سفر بودیم و قرار شد وقتی اومدیم خبر بدیم وقتی ما اومدیم یار جان سفر بودنیشخند

شد اواخر فرودین مامان یار زنگ زد گفت ما بیایم؟از اونورم شوعر خاله ما رو ویلاشون دعوت کرده بود

من خطاب ب مامان:بگو مسافرتیم

مامان:زشت دیگه خیلی عقب انداختی

من:عی بابا اصن بگو نیان حالا ی مسافرت داریم میریما ،من با خاله میرم شما خودتون بمونیدزبان

خلاصه قرار شد تشریف بیارن،ما یه فامیلیت خیییییییییلی دوری با خانواده ایشون داریم که بهتره بگم نداریم چون خیلی دوره

عااقا من با تعاریفی که از ایشون شنیده بودم تقریبااااااااا سلایقشون کم و بیش دستم بود و فک میکردم خیییییییییییییلی مذهبی باشن

منم نامردی نکردم کوتاه ترین ،جیغ ترین مانتو و نازک ترین شال و گذاشتم ک بپوشمچشمکک تکلیف روشن باشه و ....

از قبل هم تاکید کردم تو جلسه اول هیییییییییییچ حرفی زده نمیشه و فقط تشریف میارن برا آشنایی 2 خانواده حتما حتما هم همشون باشمشیطانولی جلسه اول پدرشون رو نیاوردن و بجاش با خالشون اومدن اونجا خورد تو ذوقم چون دوست نداشتم اصلا و ابدا زنونه بیان ک اومدنمنتظر

منم از اول تا آخر میوه،شیرینی،آجیل،شکلات،چایی و خلاصه کل پذیرایی رو انجام دادم و توی همین رفت و آمدام ب آشپزخونه توی صحبت ها هم شرکت میکردم در حد 2-3 جمله

خلاصه حدودا 45 دقیقه گذشته بود از اومدنشون و من با اینکه اونا باباشون رو نیاوردن تاکید داشتم که بابا حضور داشته باشه هرچند ک بنده خدا موذب هم بود ولی نشست تو جمع ما تقریبا همه حرفای معمولی که این جلسات زده میشه زده شد و دیگه حرف نداشتیم ک بزنیم یه دفعه خاله هه رو ب مامان گفت فلفل خانوم رو نمیگین ک بیان ما ببینیمشون؟

من:تعجباول تعجب کردم و دوست داشتم بترکم از خنده و فرشو گاز بزنم

یه نیگا ب مامان کردم دیدم مامانم رو ب انفجاره بابا هم کنارم بود نمیدیدمش

خلاصه دیدم هیشکی هیچی نمیگه گفتم فلفل هستم

بنده خداها نوقع نداشتن عروس از اول تا آخر حضور فعال داشته باشهقهقهه

طفلی خاله هه کلی خجالت زده شد و ماست مال کردن و زودی بلند شدن رفتن

سیستر ک از اتاقش اومد بیرون ولو شد کف زمین ما ام هرکدوم یه ور غش کردیم از خنده قهقهه

منم گفتم ک اینا پسرشون چون چاق و چله هستش (اون اول ک کلا گرد بود )احتمالا دنبال یه عروس گرد و قلمبه ان و خیالم راحت شد از اینکه دیگه بر نمیگردنچشمک

و این سوژه بارها و بارها تکرار شد و ما کلی خندیدیم حتی روزهای بعد

/ 0 نظر / 28 بازدید