فلفل کوبیده شده

 2 شنبه:

امتحان شخمیه 2 شنبه رو یه خیر و خوشی دادیم ،عاشقه مراقبه بودم که وقتی دیدهمه  مون مثه .... موندیم تو گل گفت بنویسید فقط حرف نزنید (ینی تقلب آزاد) هیچی دیگه تا برسم خونه شد 5 تا بخوابم و پاشم 7 یود امتحان فردام ام 3 واحدی بود اونم 10 صبح ،کلافهبر سر زنان تا پاسی ازشب درس خوندم و صبحشم آنمرد در نقش راننده شخصی اومد منو برد یونی و برگردوند سره راه چند تا کار خودشم انجام داد 3 رسیدم خونه نهار و زدم و مثه خرس قطبی تا 5 خوابیدم

و دیدم ای بابا یکی از دوستای قدیمیمون داره میره آلمان شال و کلاه کردیم رفتیم از تواضع خرت و پرت خریدیم و رفتیم به اوشونم سر زدیم و بر گشتیم شبشم خدارو شکر کردم که فردا امتحان ندارم و میتونم کلی بخوابم

3 شنبه:

مثه انسانهای عقده ای تا ساعت 10 خوابیدم پاشدم دیدم مامان سره کاره سیستر مدرسه هستش خونه و اتاق منو اشپز خونه پشت و رو هستش یه چایی زدم بر بدن کلی درود فریتادم به روح پر فتوح مخترع ماشین ظرفشویی و ظرفارو خودم شستم چون قرص نداشتیم

پیاز داغ ساختم گذاشتم کنار ،مایع کوفته رو در آوردم یخش آب شه،کفه آشپزخونه رو جارو زدم طی کشیدم مایع کوکو رو آماده کردم و سرخشون کردم برا خودم آهنگم گذاشته بودم قره در جا میدادم تا اونا حاضر شه ظرفا رو جابجا کردم الان داره رو گاز برا خودش قل میزنه منم اومدم اتاقم رو مرتب کردم

الانم برم نهارو بزنم بعدشم دوش بگیرم چون دیروز بابا انمرد رو برا شام امشب دعوت کرده البته میریم بیرون

از درس و مشقم خبری نیست

/ 1 نظر / 14 بازدید