امروز من

جدیدا 5 شمبه جمعه ها مامان 8 صبح زنگ بیدار باش نمیزنه بجاش 10 میزنه بعد من انقد میخوابم کمرم درد میگیرهنیشخندبیدارم هستما ولی طبق کرم معمول یه رب بعد پا میشم که صبحانه حاضر باشع(الان دلم برای اون شکلکای وبلاگ قبلیم تنگ شد اینجا نمیشه چرامتفکر)بعد پرداختم به اکتیواسیون و خونه داری چون بچم مامان مریضهناراحت 

ظهر بابا رفته نون و میوه خریده زنگ زده فلفل بیا پایین کمک رفتم البته با همون بلوز شلواری که تنم بود گفتم هیشکی تو ساختمون نیس دیگهچشمکپدر جان فرمودن یکیشو بده به این همسایمون که پیره 

من:یا ابرفرض خیال باطلبابا خودت بده من لباسم مناسب نیس

بابا:نه بابا جان چشه خیلی ام خوبه

من:عصبانیباشع

نونو تقدیم کردم اومدم بابا

بابا:از خود راضیخیلی خوش تیپیا امضا نمیدی؟

من:با لیمو شیرین دنباله بابا دوره خونه

/ 2 نظر / 6 بازدید
دختر خانوم

=))خخخــ:دی حتمن خوشتیپ بودی که بابا میگفت خوه..از این فلفل تندایی که من دوست دارم فکر کنم نه؟؟:دی

میجیک

وااااااای خدا چه وب باحالی داری فلفل خانوم، خیلی دوسشون داشتم بانو پیش منم بیا مث تو خوجل نمی نویسم ولی بدم نیست[قلب]