یکشنبه دوست داشتنی

بله امروز پروژه خطیره بادمجون سرخ کردن به عهدم بودعینک همایش دکتر فرهنگ ام باید میرفتم دو هفته پیش که کلاس رفتم تولد ایشون بود که با ایشون رفتم همایش رو.ولی به خاله خانوم ام قول داده بودم روزای کلاس رو بگم که اگه وقت داشت بیاد دفعه قبل که تولدش بودو میدونستم نمیاد و نگفتم ولی امروز گفتم و با استقبال هم مواجه شد آدرسو دادم و نهار رو خوردم و سلانه سلانه رفتم به محل قرار رسیدم خیلی شیک و مجلسی دست کردم تو جیبم که زنگ بزنم به خاله خانم دیدم زکی گوشیم نیست و خونه جا مونده بالاخره با سلام و صلوات خاله جان رو یافتم و پیش به سوی محل همایش  که خب طبیعتا مریمی ام نیافتم

بعد کلاسم کلی بکش وا کش کردیم و زوره من چربید بردمش خونمون ولی به مامان نگفتم کلید انداختم درو باز کردم

مامان:چرا گوشیتو جواب نمیدیعصبانی

من:از خود راضی

خاله خانم پرید بغل مامان طفلی مامانم از خوشحالی چشاش برق میزد انقد حال داد

پروژه بعدی کلاسای شخصیت شناسیه که با خاله جان فتح میشه ایشالامژه

/ 10 نظر / 10 بازدید
سپیده

سلام عزیزم کلاس های دکتر فرهنگ در مورد چی بود!!! وای دختر تازگیها چقدر آشپزی می کنی

سمیه-تهران نوشت

فلفل خانومی به من هم آدرس بدم اگه تونستم بیام البته فضولی نباشه ها

بیتا

زودتند سریع آدرس کلاسای دکترفرهنگ وهزینه اش وروزهاوساعتهاش؟[نیشخند]

دختر خانوم

=))امان از دست تو فلفلی..عاخه مگه خاهرا چن وقت همو ندیده بودند؟؟؟

دختر خانوم

آرع اصلن عخش میچکه ازتــ:))) دخدرم قالب رو عوض کردم..:دی

میجیک

اشک تو چشمونمون حدقه زده چه صحنه ای بود اون لحظه در آغوش کشیدن 2خواهر[گریه] خوووو این نظرمان که بیات بود برویم سراغ پست جدید[ناراحت]

مهی

همون که تو دانشگاه شریف بود؟ ازدواج موفق ؟ [قهقهه]

مهی

همون که تو دانشگاه شریف بود؟ ازدواج موفق؟ [قهقهه]

مهی

به این موضوع که: کو شووووهر تو این وضعیت!![نیشخند]