امتحان

جمعه آنمرد بلیط گرفته بود برا سیرکچشمکمنم از 3 شنبه 3 تا امتحان 3 واحدی داشتم و داشتم مثه اسب آبی درس میخوندم که به سیرکم برسم جناب خواستگار 6 اومد دنبالم رفتیم شهریار چه باغا و سفره خونه های مشتی داره تا ما برسیم اونجا 2 باره هوا طوفانی شد و ما ام به روی خودمون نیاوردیم نشستیم تو همون طوفاننیشخندحرفامونو زدیم و قرار شد زودی بیایم بیرون که به شام ام برسیم همینکه ما پامونو گذاشتیم بیرون خانمه زنگ زد و گفت برق سیرک رفته هفته بعد بیاید خنثیما ام رفتیم شام رو زدیم بر بدن

شنبه:

مثه اسب آبی امتحان 1 و 2 شنبه رو خوندم

1 شنبه:آنمرد گفت میاد دنبالم بریم یونی،8 دمه خونه بود با هم گازیدیم رفتیم حلیم خوردیمو بعدشم رفتیم یونی طفلی 2 ساعت نشست تا من امتحان بدم و بیامبغلانقده خوبه آدم راننده شخصی داشته باشهخندهاز عصری ام دارم یه امتحان 3 واحدی رو میخونم که اصن نمیدونم چطوری میخواد امتحان بگیره خدا رحم کنه به پروزدگار فقط پاس شم بره

عصری رفتیم پیش یه عزیزی کلی نصیحت همسر داری بهم کرد دقیقا همون حرفایی رو گفت که بهشون نیاز داشتم

/ 0 نظر / 5 بازدید