افطاری

3 شنبه:

از صبح که سرکار بودم و آنمرد مسیج داد که یه جراحی کوچیک داره و منم بجا اینکه دلداری بدم خیلی ناراحت شدم از اینکه مواظب خودش بنوده و شروع کردم گیر دادن و کج خلقی کردن و یه دعوای مفصل هم شد نتیجه اش نکته جالبش اینه که اون شبم قرار بود بیاد دنبالم منم خودم و لوس کردم گفتم نمیام اونم گفت منم نمیام پا شدم رفتم حموم یه ذره فک کردم دیدم خب اگه همو نبینیم این دعوا ادامه خواهد داشت خلاصه بیخیال غرور شدم و زنگ زدم و گفتم که بیاد اونم از خدا خواسته اومد و رفتیم امامزاده داوود و بعدم یه سر یه دریاچه مصنوعی زدیم سعی کردیم هم رو آروم کنیم

منکه قیافه عصبانیش رو میدیدم هار هار میخندیدم فقطخندهجفتمون قبول کردیم یه جاهایی تند رفتیم و از هم معذرت خواستیم

بعدم رفتیم شام رو زدیم و برگشتیم من این رو خوردم،آنمردم جوجه خورد.منم این

4شنبه:

سره کار رو پیچوندم و مامان رو با زبون روزه بردم مفتح برا لباس مراسم عید فطرم که نتیجش شد یه سارافون مشکی و کت قرمز تو ظل آفتاب برگشتم و کباب تابه ای درست کردم و دوان دوان پریدم تو حموم و 8 آنمرد اومد دنبالم و رفتیم امامزاده داوود قلیون رو زدیم کباب فلفل پز خوردیم و از اونور ام رفتیم دریاچه مصنوعی از دقدقه هامون گفتیم  و قدم زدیم

5 شنبه:

افطاری خونه عمه جان دعوت بودیم و بدو ورود هی بهم تبریک گفتن هی گفتن عکس داماد و بده ببینیم از مراسم چه خبر؟خوبه؟خوش اخلاقه؟ و .......

اونجا هم بسیار خوش گذشت و کلی خندیدیم و شارژ شدیم و 2 هم برگشتیم

جونم براتون بگه که باز جتاب آنمرد کلید کرد که بریم انگشتر ببینیم و ما گه قراره عید فطر یه انگشتر دیگه بیاریم تو بیا با هم بریم یه دونه خوب بخریم هی از اون اصرار و از من انکار گفتم عزیز من تو که با سلیقه من آشنا شدی خودت برو بخر دیگه،پاشو کرد تو یه کفش که نه حتما خودت باید باشی

جمعه:

 مثل زوج های سرخوش پا شدیم رفتیم دیدیم مغازه ها بسته هست و دست از پا دراز تر برگشتیم نمیدونم این داستان انگشتر کی به پایان میرسه

سره راه زولبیا و چنتا چیز دیگه خریدیم و من اومدم خونه درحالیکه افطاری هم خونه شخص شخیص انمرد دعوت داشتیم گذشته از پروسه ی چی بپوشم که خب زود بهم وحی شد چی میخوام بپوشم پروسه ی چی ببریم داشتیم که خب پدر خوش فکر یه قرآن قشنگ از نمایشگاه خرید و اینطوری خوشگل شد

در وحله دوم چنتا ظرف داشتیم ازشون که نمیدونستیم چی توش بریزیم و بنده از خودم نبوغ در کردم و اینو پختم



/ 1 نظر / 17 بازدید
اندر احوالات

ایول ایول ادامه بده داری خوب پیش می ری دستپختت خیلی هوس انگیز بود دیگه وقتش بودااااااااا