گزارشانه

سه شنبه :

بخاطر اینکه مبعث بود و فرصت خوبی برای پس دادن بازدید آنمرد و خانوادش از 2-3 روز قبلش هماهنگیا انجان شد و قرار بر این شد که 3 شنبه بریم خونه پدریه انمرد

نه به اون شوریه شوری که قبلا شبا خوابم نمیبرد نه به اون بیخیالیه 3 شنبه که تا 1 ربع قبل رفتن نمیدونستم چی میخوام بپوشمنیشخندکه خب بهم وحی شد 3 سوته حاضر شدم و رفتیم تا یه چیزایی بخریم و بگردیم آدرسو پیدا کنیم یه ربع دیر تر رسیدیم

خیلی خوب بود همه چی بقول سیستر اصلا احساس نکردیم دفعه اولمون بود میرفتیم جایی پدر و مادر و خواهرش خیلی خونگرم و اجتماعی بودن طوری که قرار بود 1 ساعت بشینیم 1 ساعتمون شد 2 ساعت و نیم ایناچشمکبعدشم من و آنمرد رفتیم یه دور زدیم و منو گذاشت خونه

4 شنبه:بخاطر کارا و فکرو خیالای تو طول هفته نرسیدم امتحان میانترم 4 شنبه رو بخونم پس بنابراین کلاسای صبح رو پیچوندم و عصری رفتم امتحان دادم پابانترم سبک تر شد، که خدارو شکر برا و بعدشم رفتم خونه خاله جان پیرامون آنمرد با خاله و شوعر خاله شور و مشورت کنیم که شوعر خاله جان 9 اومد خونه و تا 1 اینا حرفامون طول کشید و نقطه نظرات و پیشنهادات رو مطرح کردن بعدشم لطف کردن منو رسوندن خونه

5 شنبه:

صبح اول صبح یه دوش مشتی انرژی رو تزریق کرد تو رگم بعدش نشستم برا این 1 هفته باقی مونده تا امتحانا برنامه ریزی کردم

این هفته رو با پرروییته تمام مرخصی گرفتم و نشستم به همه گلایی که آنمرد داده تاریخش و یه خلاصه ای از هر جلسه نوشتم آویزون کردم بنظر خودم خوب شدمژهعصرشم با انمرد رفتیم بیرون باز از درو دیوار گفتیم و لابه لاشم خیلی ریزحرفای خودمونو زدیم و بازهم تا پاسی از شب تحلیل و بررسی حرفارو با خانواده داشتیمنیشخند

یه سرماااااااااااااااای اساسی و بیخودکی ام خوردم که البته من قوی ام شکستش میدم فک کرده چه خبره

جمعه هم نصفش به گیج و ویجیه ناشی از خوردنه دارو خواب گذشت نیمسش هم درس خوندم

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
piclove

salamm khobinnn? age bedoninn man webetoo khodetono cheghad dos daram khkhkh pishammm biyaa lotfannn