محمود آباد 3

صبح روز دوم بعد از صبحانه رفتیم کنار دریا و وااااااااااقعا با صدای دریا آروم شدیم

یه کار بانکی یار جان داشت و انجام دادیم،حافظه شخمی یاری نمیکنه که چه اتفاقاتی افتادنیشخند

روز آخر که اوونجا بودیم رفتیم صبحونه خریدیم چون که میخواستیم صبح زود راه بیوفتیم و از صبحانه مجموعه نمیشد استفاده کنیم

صبح 6/30 مامان جان برپا زد و پر انرژی صبحانه رو زدیم ،ساک هارو گذاشتیم تو ماشین و با دریا بدرود گفتیم و زدیم به جاده

و توقع داشتیم مثل زمان رفتنمون به ترافیک بخوریم و نصفه شب برسیم درصورتی که اصلا ترافیک نبود و در کمال تعجب ساعت 11 خونه بودیمنیشخندو مثل همیشه یه سفر عالیه دیگه رقم خورد

فقط من اتقد رو هم روهم خوردم جمعه شب رفتم سِرُم هم خوردمآخ

 

این روزها بازار خرید داغه،امروز به هوای دیدین فرش رفتیم بازار و وسایل آشپزخونه خریدیم

همچین خانواده هایی هستیم،امروز اننننننننننننننقد مترو و بازار شلوغ بود که تصمیم گرفتیم شنبه و 1 شنبه بریم

/ 0 نظر / 21 بازدید