آنمرد-مشاوره

یکشنبه قراره مشاوره داشتیم آنمرد 5 اومد دنبالم رفتیم مشاوره.کلی تو مطب دکتره نشستیم تا نوبتمون شه

حدود 45 مین با همدیگه صحبت کردیم 3 تایی و قرار بر این شد که این دوره آشنایی رو حالا حالا ها کش بدیم بعد از مشاوره هم بابا شام رزرو کرده بود مامی اینا خودشون رفته بودن ما ام خودمون رفتیم و هی حرف زدیم طبق معمول کلی تو ترافیک موندیم

شام جوجه و قرمه سبزی بود البته با میگو که کسی میگو نخورد،بعد شام رفتیم تو آلاچیق نشستیم و گپ زدیم اندکی حرفای مردونه بین بابا و آنمرد رد و بدل شد ساعت 11 هم رضایت دادیم از هم جداشیم و بیایم خونه

البت من با انمرد برگشتم و اندکی دیرتر ،تا 1 هم ویدئوکنفرانس برا مامی اینا داشتیم و 2 خوابیدم و 5 به زوووووووووووووور پا شدم رفتم یونی

کلاس اول تشکیل شد البته با برگزاریه میانترم کلاس دوم و سوم ام تشکیل نشد و منم خوشحال و شادان برگشتم خونه ییهو دیدم آنمرد مسیج داده که میام دنبالت بریم تاظهر یه فری بخوریم که با خونه هماهنگ کردم و دعوت آنمرد رو لبیک گفتم دیدم آنمرد یا یه قابلمه دلمه های رنگی رنگی اومده خوشمزهمنم که گشنهههههههه هیچی دیگه حمله ور شدم به دلمه ها و یه سر تا فرحزاد رفتیم و 2 برگشتم خونه و کمبود خواب دیشب رو جبران کردم

امروزم قراره بریم خونه پدریه انمرد.باز من درده چی بپوشم گرفتمنیشخند

/ 3 نظر / 16 بازدید
نرگس

خيره ان شا الله [قلب]

yedoneh

خوش بحالت که اینقد با خونوادت راحتی فلفل جان اگه منم مثل تو بودم الان اینطوری به زندگیم گند نزده بودم[ناراحت]

bita

تست شخصیت هم ازتون گرفت؟