دیروز از فاصله بین 2 امتحان استفاده کردیم و آنمرد رو به مناسبت روز پسر شام دعوت کردیم بیرون البته به همراه دایی کوچیکه چون اونم پسرمونه البته پسره قدیمینیشخند

من و آنمرد رفتیم به مامی اینا ملحق شدیم دایی جان هم بعد تر به ما ملحق شد شام رو زدیم بر بدن و بعدشم رفتیم تو آلاچیق نشستیم مامان کادوی دایی جان و آنمرد رو داد دست زدیم و لی لی لی لی کردیم و اومدیم بیرون

بعد شام هم رفتیم بابا رحیم معجون زدیم بر بدن و روشن شدیم و بعدشم رفتیم چراغونیای خیابونا رو دیدیم و من اومدم خونه

امروزم عروسی دعوتیم و من نمیدونم امتحان 1 شنبه که حفظی ام هست و من لاشو تا بحال باز نکردم چطوری بخونم

دیروز عکسو شناسنامه و کارت ملی رو دادیم به جناب آنمرد که از دفتر خونه برگه بگیرن برا آزمایش

/ 5 نظر / 16 بازدید
مصطفی

سلام خوشیتون پایدار ایشالا خبر سلامتی و شادی و عروسی و نوزادو نوه و نتیجه و نبیره و با این پشتکار ندیده

دختر پاییز

تبریک می گم (: ... به ان مرد هم تبریک بگو (: . خوش حالم بالاخره تونستی تصیمیم نهایی رو بگیری...خو سخته واقعا.

نرگس

به به بوی عروسی میاد[چشمک]

آرزو‏*‏

هی وای من فلفل جونم عروس شد رفت پی کارش؛تبریک عزیزم خوشبخت بشین؛[ماچ]

yedoneh

انشالا عاقبت بخیر بشی فلفل جان[قلب]