تراااااااااافیک

این آخر هفته خیلی خیلی پر ترافیک بود

اول از همه که قرار گروهیمون با بچه ها بود و همزمانم دوست دبیرستانم برا نهار دعوتم کرده بود که خب اولویت با قرار گروهی بود،صبح پا شدم صبحونه رو زدم و دوش گرفتم از خونه اومدم بیرون دوان دوان رفتم به سوی دوستان ،توی مسیرم با کپل مسیج بازی کردیم

خیلی خیلی قراره ایندفعه خوب بود هرچند که نصف بچه ها نبودن ولی همونابب ام که بودیم دست پر بودیم و انتقال تجربیات کردیم و انرژی گرفتیم و انرژی دادیم

با بچه ها که داشتیم برمیگشتیم فیفی(دوست دوران دبیرستانم) زنگ زد و اصرار پشت اصرار که باید بیای و بچه ها منتظرن و منم جو گیر شدم مفتح پیاده شدم دوان دوان رفتم سوی فیفی و بچه ها کلی خندیدیم خاطره بازی کردیممژهفیلم عروسیش رو دیدیم و راجع به کپل ارشادم کردن دوستان متاهلم منم حالشو بردم و دیگه طفلی شوهرشو بخاطر ما نشونده بود تو شرکت مه راحت باشیم منم ساعت 6 فیفی رو بدرود گفتم

اولش قرار بود برم همایشه روانشناسی که دیدم اونو بخوام برم به خریدم نمیرسم و نتیجه گیری اخلاقی همایش رو پیچوندیم و با مامی رفتیم خرید

شبشم مامانی زنگ زد که شام بیاید اینجا.ینی 9 صبح که از خونه رفتم بیرون 9 شب رسیدم لباسمو عوض کردم و شام رفتیم خونه مامانی در حالیکه من رو ابرا یودم دیگه ساعت 12 رضایت دادن که ما بیایم

امروزم ساعت 6 صبح کپل اومد دنبالم البته با حلیم دوان دوان رفتیم دربند جای پارک نیافتیم رفتیم جمشیدیه حلیم رو زدیم بر بدن و اومدیم که بریم دربند دیدیم بعععععله بارونم گرفته تصمیم گرفتیم بریم لواسان یه فری بخوریم و کلی حرف زدیم و شفاف سازی کردیم و کلیییییییییییی حرف زدیم پاستیل و آبمیوه خوردیم و 12 برگشتم خونه

تا 2 بصورت ویدئو کنفرانس با اهل بیت جلسه داشتیم و من 2 از هوش رفتم

1 شنبه وقت مشاوره داریم.این درحالیست که امتحانای میانترمم ام شروع شده

به انرژی های مثبت گوله شده تون بسیار بسیار نیازمندم

/ 0 نظر / 11 بازدید