روز خوب

اصن تقویم و نگاه میکنم مثلا هفته هایی که توش تعطیلی هس به یه حسه خوب توش وارد میشم مثلا از اول این هفته بخودم گفتم شمبه و 1 شمبه برم سرکار 2 شمبه ام یونی دیگه تا آخره هفته تعطیلمنیشخندهمچین آدم تمبلی ام من

3 شمبه به درس خواندن گذشت.در جریان دستبند من و اینکه دور مچم و با خط کش اندازه گرفتم که هستین؟تو پست قبل فک کنم گفتمش

داستان از این قرار بود که یه روزی گذره ما افتاد به اینجا و ایشون رو دیدیم و سفارش ساختش رو به ایشون دادیم سفارش که چه عرض کنم کچلش کردم طفلک رونیشخندخلاصه دیشب خبر تکمیل شدنش رو بهم دادبغلصبحم که داشتم میرفتم بیرون یادم رفت بگم ممکنه من امروز بسته ای چیزی برام بیارن حدوده ساعت 1 بود دیدم مامی مسیج داده مبنی بر اینکه یه بسته برات اومده از خانومه مریمیان .هم حسه ذوق داشتم هم حسه 2 دستی بر سر کوفتن که من هنو پول نریختم به کارت و این بچه دستبنده منو فرستادهنیشخندهیچی دیگه خجالت زده شدم.قابل توجه دوستانی که گفتن با اولین حقوقت چی خریدیزبان

هیچی دیگه کلی ام ازش عکس گرفتم بزارم براتون که کامی رو سیستر به فنا داده فقط در حده وب گردی و اهنگ گوش دادن پاسخگو هستش نه بلوتوثش کار میکنه مه کابل گوشیو میشناسه نه مطالب تحقیقم و میتونم روش سیو کنم ینی اصن یه وضی

فردا سفره حضرت ابوالفضل خونه مادر بزرگ دعوتم گفتم اگه آشم میدین من میامزبانحالا از الان درد چی بپوشم گریبانم و گرفته

هر چی به امتحانا نزدیک میشیم تن و بدنه من بیشتر میلزره

/ 5 نظر / 8 بازدید
میجیک

مبااااااااارکه حتی ندیده :) :*

اسکارلت

امروز فکر کنم سفره دعوتی برای منم دعا کن لدفا! دستبندت مبارک خانوم

میجیک

کو لینکش؟ من نمیبینم که؟ :(

ماجراهای مریمی

مبارک‌ت باشه عزیزم [لبخند] خیلی باحال تعریف می‌کنی ماجراها رو [نیشخند]

میجیک

دیدم خیلی خوشکله فلفل منم میخوام[گریه][ماچ]