منم میخواممممممممممممم

مامان و آبجی خانوم خونه مامانی تعطیلات و سپری میکردن و قرار بود 5 شنبه شب بریم برشون گردونیم به وطن و منم بسار جو زده عنان خانه داری رو محکم گرفته بودم داشتم ماکارونی میپزیدم با فلفل دلمه و پیاز و قارچ که از فرصت نبودن ابجی خانوم ام استفاده کرده باشم و داشتم با خودم برنامه میچیندم که خب 5 شنبه صبح میرم پیش بچه ها و عصرشم چتر میشیم خونه مامانی در همین افکار غوطه ور بودم و داشتم سالاد میساختم که بابایی زنگ زدن مبنی بر اینکه دایی جان و خاله خانم و چنگیزم اینجان شما ام بیاید دور هم باشیم (چنگیز طوطیه دایی جان هستنیشخند)منم غذارو زدم زیر بغلم و خوشحال از اینکه شب بر میگردیم و منم به کارام میرسم.زهی خیال باطلخنثی

مامانی منو میبینه انگار دزد گرفته حداقل یه هفته باید بمونم تو کله 1 هفته ام انقد میدن میخورم با اضافه وزن بر میگردم ولی ایندفعه خطای بزرگی مرتکب شدم و ترم تابستونی گرفتم مامانی ع دستم شاکیه بابایی همچنین هرچی ام میگم بابا تابستون هنو 10 روز نیس شرو شده گوششون بدهکار نیس

شب به زریه عزیز گفتم که احتمال داره نیام.ینی امیدوار بودم تا صبح یه اتفاقی بیفته که برنامه ها بهم بخوره و من برم پیش دوستام.زهی خیال باطلگریه

خلاصه برنامه ریختن بابایی و بابا با هم رفتن بیرون ما ام زنونه به کارامون رسیدیم

تو قرار های گروهی انرژیه خوبی نهفته هست.منم که دفعه پیش دوستامو ندیده بودم و حسابی دلتنگ بودم  مقادیره متنابهی ام غر زدم به اهل بیت

کاش 5 شنبه منماینجابودم عرررررررررر

/ 3 نظر / 7 بازدید
میجیک

الان کااااااااااااااااااملا درک کردم عررررررررر حتی :( ایشالله چاق بشی چله بشی بد بیای تو رو بخورم[نیشخند] به صورت سرخ کرده با بادمجون[خوشمزه]

نیاز

نوه شو خوب دوست دارن چه مادربزرگ خوبی

مهدیس

آخیییییییییی عزیزم برنامه اتو بهم ریختن[ناراحت] امان از دسن این مامان بزرگااااا[لبخند]