دیشب خبر دار شدیم مامان کپل (آنمرد)حالش بد شده و قندش رفته بالا از اونجایی که نه مرغیم نه شتر نمیدونستیم باید چه عکس العملی نشون بدیم ولی وظیفه انسانیه خودمون دونستیم زنگ زدیم حال مامان کپل رو پرسیدیم

این روزها آماده میشیم برا امتحانای میانترم.کپل دفعه قبل که با هم بودیم 1 دفترچه خرید و 3 تا سوال تپل توش نوشتیم و قرار شد تا 5 شنبه گذشته جوابش رو بنویسیم به نظر من خیلی کلی بود پس در نتیجه هیچی تو دفترچه هه ننوشتم و گفتم نهایتا شفاهی میگم دیگه

رفتم و دیدم کپل نشسته ریز ریز ریز تیتر زده،کلی فکر کرده و نوشته بسی شرمنده شدم و قرار شد این هفته مشقامو بنویسم و ببرم

این 5 شنبه مراسم سال پدر بزرگ کپل هستش و خیلی خیلی دوست دارم برم و جمع خانوادگیشون رو ببینم ولی از طرفی نه سر پیازیم نه تهش نمیدونم رفتنش تا چه حد درسته.نظرتون؟

هنو مشاوره نرفتیم،خونشون نرفتیم،مسافرتم نرفتیم،این داستان سره دراز داردنیشخند

/ 5 نظر / 20 بازدید
دختر پاییز

والا در مورد این مراسم رو بری یا نه نظری ندارم ... نمی دونم خودمم :دی. هر کاری کردی بگو ما هم یاد بگیریم :دی. مسافرت رو حتما تو برنامه ها بذار...جدی گفتما :دی .

ميجيك

چه كار جالبي كردين!!! به آقا كبل سلام برسون[خجالت][گل]

رها

الهی که همه چی به خیر بگذره

مریم

سلااام دوستم.ختم 100هزار صلوات گذاشتم[نیشخند] واسه روز عید مبعث.اگه میتونی شرکت کن هرچنتا دوس داری بگو بنویسم با هر نیتی که داری در این کار سهیم شو

bita

من اینجا جدیدم [نیشخند] انشاالله زودتر خبرای خوب بشنویم عزیزم.