محمود آیاد -1

مامان و بابا و سیستر 2 شنبه شب رفتن چون مرخصی داشتن

من و بار هم عصر 3 شنبه،یار صبح 3شنبه اومد ماشینش رو گذاشت خونه ما و عصرش اومد با هم رفتیم

تنها هنری که نشون دادم این بود که کباب درست کردم و ساندویجش کردم برای راه که اگه تو ترافیک موندیم گشنگی کلافمون نکنه

چشمتون روزه بد نبیته عجججججججججججججب ترافیکی داشتیم مسیره 3 ساعته رو7 ساعت رفتیمگریه

اوایلش خوب بود جفتمون سرحال بودیم میگفتیم و میختدیدیم

کم کم جفتمون کلافه شدیم یار جان بیشتر البته حقم داشت،جدیدا یاد گرفتم کمتر گیر میدم قبلا توقع داشتم همش بخنده و شاد باشهنیشخندبا خودم فکر کردم دیدم خو طفلی حق داره از صبح ک سرکار بوده و از عصرم همش پشت رول بوده

چایی خوردیم،میوه خوردیم،یه ذره بازوش رو ماساژ دادم و به صورت خود جوش شروع کردم ی صحبت کردن و دیدم دست از غر زدن برداشت و داره نظر میدهماچخوشحال بودن از اینکه بدون گیر دادن گیر برطرف شد

از گیس گلایتون یاد گرفتم که بیشتر رفتار خوردم رو مد نظر داشته باشم واقعا فوق العاده بود این دفعه بجای اینکه به کاستی های یار فکر کنم به اشتباهات خودم توجه کردم نتیجه عالی بود

و یه نکته مفید دیگه

چون بار مهمان ما بود دوست داشتم واقعا مهمان باشه اگر جایی هم کاستی از اون بود میگفتم عب نداره مهمونهچشمکمهمون عزیزه

 

شب ساعت 1ونیم رسیدیم و افتادیم تو رخت خواب

 

ارامه دارد

/ 0 نظر / 24 بازدید