سفرنامه

این سفرنامه سومه چه زود گذشتنیشخند

شب تاسوعا با ترافیک وحشنتااااااااااااک مامان و سیستر رو رسوندیم و با یار جان و بابا رفتیم حلیم پزون تا پاسی از شب

جالب اینجا بود که منه دل گنده نه حموم رفته بودم و نه ساکم رو بسته بودم صبح تاسوعا دیدم بابا با حلیم اومد خونهبغلجاتون خالی حلیم زدم بر بدن و دوان دوان حموم کردم و ساک بستم از شانس ما اون روز چه بارونی هم گرفته بود

یار جان اومد دنبالم بابا ام ما رو از زیر قرآن رد کرد و خداحافظی کردیم و رفتیم سمت فرودگاه

داشتیم کارت پرواز میگرفتیم که دیدیم بابا اومدبغلقربونش برم انقد که مهربونه

از مشهد بگم که خوا بس ناجوان مردانه سرد یود همراه باران و برف

تو حرم قرار میذاشتیم مامان اینا رو میدیدم و به یادتون بودم اگه قابل باشمخجالت

خیلی خیلی سفر شیرینی بود،مخصوصا که یار هم خوش سفره

/ 6 نظر / 4 بازدید
قناری

سلام دوست عزیز زیارت قبول خدارو شکر انشااله همیشه به سفر خدارو شکر که یارجان خوش سفره این اولین نکتع مثبته یک مرد واقعیه

آفرين

همیشه به سفر و خوشی!

نجمه

زیارتا قبوووول ایشالا همیشه خوش باشین [گل]

yedoneh

زیارت قبول خانمی.خوش به سعادتت[قلب][گل]

علی

سلام زیارتتون قبول و ان شاالله سفر زندگی تون با یارتون بی خطر و سرشار از لحظات خدایی باشه