بوی عید

آدم یه مدت نمینویسه هنگ میکنه که از کجا باید شروع کنه

این روزها اون یکی دوروزی ک مامان خونست دوان دوان میریم خرید جهاز بندهنیشخنداین روزها کم کم اتاقم داره تبدیل میشه به انباریچشمک

دیروز مامان جان خونه تکونی شروع کرده و امروزم رفته خونه مامانی برا کمک من موندم و یه خونه پشت و رو شدهمنتظر

امروز تولد خواهره یار جانه هنوز هیچی نخریدمابرو

برا عید چنتا مسافرت مشتی داریم،لطفا عید زود تر بیادبغل

سپاسگزارم برای همه خیر و برکتی که سراسر زندگیم وجود داره

/ 0 نظر / 23 بازدید