Daisypath Happy Birthday tickers تاب بازی - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

دیشب به مناسبت روز زن چون پدر جان نبودن با تاخیر شام بیرون بودیمخوشمزهبرخلاف همیشه که بابا حولم میکرد خیلی آروم و گیگیلی غذامو تا ته خوردم با لذت فراواننیشخندسالادم هم خوردم بنده همیشه غذام که نصفه میموند بماند سالادم ام باد میکرد فهمیدم انقد تند میخوردم بنده خدا معده هنگ میکرده

بعد از شام هم رفتیم پارم بغل رستوران با آبجی خانوم کل انداختیم در تاب بازیاز خود راضیدیدیم شلون شلون کشون کشون بابا و مامان دارن میان حالا وسط پارک جیغ میزنم باااااااااااباااااااااااااا با مامان بشینید رو تاب بزرگه یَک حالی میده

بابا:تعجبمامان:سوال من و آبجی خانوم:از خود راضیخنده

پس از دقایقی با آبجی دویدیم به سمت سُرسُره و مثل کودکان استثنایی ذوق میکردیم و بازی میکردیم همینطوری که داشتم با فلفل کوچوکولو بازی میکردم چشم افتاد به بابا و مامان دیدم نشستن رو تاب بزرگه دارن عشق دنیا رو میکنننیشخند

گفتم آبجی خانوم نیگاشون کن نی نیا رو.پس از آن حمله کردیم به الاکلنگ و عینه نی نیا هار هار خندیدیم از فضای بازی ام خیلی شیک و مجلسی اومدم بیرون بدون توجه به نگاه های متعجب و نگران مامان و بابا رو هم به زور از تاب جدا نمودیمقلب

امروز چون نوبت آشپزیه بنده بود و صبح علی الطلوع بدون زنگ ساعت بیدار شدم اول از همه یه برنامه مبثوت ریختم برا امتحانات و یه دوش مشدی و شارژ شدن پس از آنمژه

چسبیدم به درسا تا ظهر و دیگه وقت پرداختن به نهار بود که پیاز داغ کردم و عدس و گزاشتم بپزه و ولو شدم رو کاناپه و پروانه دیدم تا مامان اومد  

بهدشم گوله کردم سمت باشگاه و باز هم پروسه قربون صدقه خودم رفتن شروع شد.لبخند عاشقانه حتاچشمکپس از باشگاهم اومدم خونه غذا رو بغل کردم که نمیرم از گشنگیلبخند

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٧ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com