Daisypath Happy Birthday tickers :) - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

5 شنبه بعد از قرار گروهیمون رفتیم خونه مامانی اینا که تولد مامانی بود بعد از شام و قبل از اجرای مراسم بابایی یه میز گرد تشکیل داد با موضوع مکهچشمکاین 2 کفتر عاشق دقیقا شب تولد من برواز مکه شون هست و میخواستن شور و مشورت کنن که سالن بگیرن یا نه که همه (همچین میگم همه انگار 100 نفریمنیشخند)خاله جان که کیش بودن دایی ارشد هم در بلاد کفر .ما بودیم دایی وسطی و همسرش و میلی گفتیم عاقا جون حج واجب نی کهاز خود راضیشوما ام دفعه اولتون نی هر کی اومد استقبالتون میاریمش برا شام یا نهار خلاصه بعد از بالا و بایین کردن لایحه مذکور تصویب شد یه آن بابایی گوشیش زنگ زد رفت کخ جواب بده خدمت دایی ها عارض شدم که در نهایت بابایی سالن میگیره از خود راضیهمشون متفق القول گفتن نه نه نمیگیره 

نتیجه گیریه اخلاقی:امروز با مامانی صحبت کردم در خلال حرفاش گفت که رفتن سالن ببینن و اینا

من:قهقهه

مامانی:تعجب

دایی های محترم در دسترس نیس گوشیهاشون متاسفانهشیطان

امروز دیدم خیلی بیکارم گفتم عکسای مسافرت رو از تبلت خواهر محترمه بریزم رو کامی رفتم تبلته رو اینور اونور کردم دیدم ای بابا کابل اتصال به کامی نداره کهناراحتخلاصه یادم افتاد تبل خانوم ام تبلت داره اس دادم  که آزی جان تبلت محترمت کابل اتصال به کامی داره

آزی:بعله شارزرش

من:تعجبفک کردم فشار کار باعث شده آزی هنگ کنه 2 باره مسیج دادم

دیدم بچم زنگ زد طفلی دیده من خنگ تر از این حرفا ام و کاملا برام توضیح داد که به اگه چشامو وا میکردم میدیدم که ته شارزرش کابل اتصال به کامیه

بعد از توضیحات

من:خندهمیخندم به گیجیه خودم

احتمالا آزی:اوهنگران میشه برا آینده من

برا آبجی خانوم ام تو ضیح دادم بچم شاد شد زبان

خلاصه اگه یه وخ سوالی داشتین راجع به وسایل الکترونیکی بگین خودم بیام توضیح بدم حتااز خود راضی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٧ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com