Daisypath Happy Birthday tickers 13 بدر - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

بابایی یه باغ داره اطراف تهران مامان که داشت نظر خواهی میکرد واسه 13 من گفتم اونجا دوره و نه و نو کردم ولی دیدم همه پایه ان و منم گفتم باشه در راستای لذت بردن از تمام لحظات زندگی صبح پا شدم و خوجل موجل کردیم و رفتیم داشته باشین یه باغه بزرگ با حضور جمعی کثیری از اقوام چون ما از همه دیر تر رسیدیم باغ شد عینه استادیوم همه پا شدن به احترام ما منم 2-3 جا نزدیک بود اشتبا کنم ینی نامحرمارو اشتبا ماچ کنمخجالتاین اولین سوتی بعدشم تا نشستیم زرتی واسمون کاهو سکنجبین آوردن و دیدم خانما دارن بی بی سلام بازی میکنن ما هم بهشون پیوستیم و جریمه هم دراز و نشست بود که شامل حال من شد دفعه بعد صدای حیوانات بود که گاو به من افتاد لامصبا هر دفعه هم که میخواستم صدا در بیارم همهشون ساکت میشدن بعد مثل بمب باغ میترکید مادر محترم ام خروس شدخنده دیگه رفتیم واسه نماز و بعدشم نها مشتی جاتون خالی جوجه زدیم به بدن مردا رفتن یه جا دیگه که خانما راحت باشن 2 ساعت بعد مردا اومدن با طناباز خود راضیمسابقه طناب کشی راه انداختیم طناب از وسط نصف شدنیشخند مامان یه عمه کپل داره در حد بنز که وقتی طناب پاره شد این عمه کپله افتاد رو عموی بنده خدا و مثل بمب صدا داد انقد همه مون خندیدیم که چشامون اشکی شد

مردا کمربند بازی کردن ما ام در نقش تماشا چی و هوچینیشخندبعدش خیلی شیک و مجلسی شاه دزد وزیر بازی کردن وزیرشونم خیلی با حال بود به دزد بد بخت میگفت سینه خیز برو صاب باغ(بابایی)رو کول کن بیار عمو کوچیکه مامان ام که دلقک به تمام معناس طوری اجرا میکرد که ما ریسه میرفتیم یا مثلا میگفت برو صاب باغو ماچ کن بیا ینی با صاب باغ فقط جمله میساخت رقص ام داشت که دایی کوچیکه اجرا کرد خنده در مرحله بعد که دایره 10-15 نفری تشکیل دادن که نفره اول مثلا میزد تو سره دومی دومی تو سر سومی همینطوری تا آخر به بابای من که رسید چون تنها داماد بود بین اونهمه پسر همه توقع داشتن خیلی سنگین باشه یه دفه بابا پا شد قر دادخنده نفر دومی ام باید همون حرکت و تکرار میکرد و مینشست سرجاش حالا فک کن 15 نفر یکی یکی پا شن قر بدن منکه روده بر شدمقهقهه

آخرشم خانما 2 تا گروه شدیم پانتومیم بازی کردیم گویا ما خیلی پاستوریزه بودیم و پارسالیا مختلط بودن بعد جزو بازیشون ختنه و زایمان و... ام بوده کلی خدا رو شکر کردم که پارسال نبودمزبان

در آخر هم خانما ردیف شدیم پشت سره هم میگفتیم 13 بدر 14 به تو لعنت به مرد غر غرو اونا ام با غر و اطوار میگفتن لعنت به زن غر غروچشمک

حسن ختامش ام یه آش مشتی خوردیم خوشمزه و از هم خدافظی کردیم چپیدیم تو ماشین و گوله به سوی منزل اصن فک نمیکردم انقد خوش بگذره همه پایه و خوش خنده بودن بساط قلیون کشی ام براه بود یول

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٥ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com