Daisypath Happy Birthday tickers عروسی نوشت - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

پدر جان از سره کار دیر اومد وکاملا بی برنامه از شب قبل بهش گفتم پدر من لباسات و آماده بزار که اگه اتو و اینا میخواد من انجام بدم .باز ساعت 6 اومده میگه فلفل اون کت شلوار قهوه ام و ندیدی؟متفکر

من:منتظر

خلاصه کت و شلوارو دادم دستش و گفتم اگه اتو ام میخواد خودت زحمتشوبکش من کار دارم و با غیظ رفتمقهر سراغ کارام آرایشگاه نرفتم خودم موهامو موس زدم یه سشوار ام کشیدم روش یه تله بافتم داشتم اونم زدم به موهام لباسمو پوشیدم رفتم مامان و بابا ام حاضر کردم رفتم ماشین و در آوردم تازه سلانه سلانه اهل بیت محترم اومدن نشستن منم که عروسیه دوستم بود هول بودم زود برسم مژه

آقا رسیدیم و خودم پرت کردم بغل خواهر بزرگه عروس که ایشونم به انضمام خواهر کوچیکه و یه دوستمون که همکلاسی بودیم و الان زن داییه فی فی میشه همه با هم یه مدرسه بودیم با همون شال وچادر مسقره بازی یه عالمه رقصیدم لباسامو عوض کردم مستقیم رفتم تو رینگ دنسنیشخند من وسط رینگ دنس بودم دیدم یه هو دور و برم خلوت شد برگشتم دیدم زارت عروس و داماد دارن میان تعجبخلاصه فرار و بر قرار ترجیح دادم رفتم یه گوشه نشستم و از دیدنه فیفی لذت بردم خدا وکیلی لذتی که در عروسیه دوست هست در هیچ جای دیگه نیس بعدش یه لبخنده گنده ام رو لبم بودمژههی نیشم باز میشد دوس داشتم جفت پا برم تو حلقش ولی نمیشد دیگه. وختی مامانای عروس داماد با با بچه هاشون میرقصن اصن اشکی میشم در حد بنز خلاصه داماده عزیز که شرش رو کند رفتم پریدم بغله فیفی لامصبو نمیشد ماچشم کنم هی اون گفت چه ناز شدی من گفتم غلط کردی تو ماه شدی موهات چه خشگله هی همو بغل کردیم یه دفه دیدم یه خانمه اومد دست فیفی و گرفت که بره برقصه بعد نگو یه ربع بوده من اون بالا بودم هی دل و قلوه میدادیم به هم قلبمنم رفتم مامان فیفی و آوردم که مادرو دختر با هم برقصن بعد اون وسط مسطا یه نکاتی رو خاطر نشان میکردم به مامان که تو عروسیم رعایت بشهاز خود راضی خلاصه از اول تا اخر من رینگ دنس رو رها نکردم چشمکدیگه آخرشم که اومدم یه چیزی بخورم غش نکنم دیدم فیفی اومد زارت نشست سره میزه ما کلی حرف زدیم وعکس گرفتیم و به گفته خودش پاهاش داشت قلم میشد ولی یه دفه گفت ببین من با این آهنگ نرقصم قر تو کمرم میخشکه ما ام الکی شلوغ پلوغش کردیم 2 باره ریختیم وسط یه دفعه  دیدیم یه حلقه تشکیل شد دورمون من و فیفی وسط بعد یه دسته من به کمر فیفی و داریم دوره هم میچرخیم رقصه نور هم افکت ویژه داده بود بعد یه هو فیفی اشکی شد یه دفعه من و بغل کرد وسط حلقه واسادناراحتهیچی دیگه اصن یه وضی  به گفته فیفی از جمع دوستای دبیرستانمون همه مزدوج شدن غیر از من و گردواز خود راضی

کادوش رو بهش دادم میگه خاک بر سرت پاتختی نمیای؟

من:همین عروسیتم اگه مشهد رفته بودم نمیتونستم بیام بیشعور ولی حالا چون اصرار میکنی میام شب خونتونشیطان

فیفی:نه نه اصن راضی به زحمت نیستم برو خونتون استرس

من.مامان.مامانش:قهقهه

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٩ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com