Daisypath Happy Birthday tickers مامان اومد - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

بعله دیروز ظهر مامان رسید قربونش برمقلبنهار کباب پزیدم خونه رو دسته گل کردم که نگرخه بچم از وقتی که مامان رسید من و مامان و ته تغاری 2 ساعت مثه وروره جادو حرف زدیم دیگه داشتیم کبود میشدیم رفتیم برا نهار .پدر گرامی همیشه 4 میاد دیروز سره نهار رسید ینی ساعت 2 حالا تصور کنید منم دارم یه مسئله خیلی مهم و با آب وتاب واسه مامان تعریف میکنم هیچی دیگه فیلم هندی شد فک کن مامان و بابا رو اسلوموشن باشن مامای از سره سفره پاشد دوان دوان به سوی بابانیشخند بابا ام یه بسته دستش بود شوتش کرد اونور حالا این عاشق و معشوق در آغوش هم من و ته تغاری  ام هار هار  میخندیم

خندهخدایی خیلی با حال بود هیچی دیگه حالا مامان تعارف تیکه پاره میکنه بیا با ما نهار بخور اصن تو نخوری از گلوم پایین نمیره و این صوبتا حالا داشته باشین حرفه منم نصفه موند دیگه خنثی خلاصه تا شب هر حرف زدیم میگم اصن این مامان میاد با خودش حرف میاره تا شبه قبلش که حرف دونیه ما خالی بود 

سره سفره شام یاد اوری کردم که امشب عروسی هستیم همه شون گرخیدن خدایی زمانش شخماتیک هست ما خودمون هر سال این موقع راهیه مشهد بودیم اگه امسالم میرفتیم که به عروسی نمیرسیدیم گفتم مشهد داغ دلم تازه شد هر سال که مشهد بودیم انقدر ریلکس بودیم بدون هیچ نگرانی سال جدید و از امام رضا تحویل میگرفتیم ولی حالا خدا میدونه چقدر استرس دارم اصن از تی وی حرم امام رضا رو میبینم عر میزنم در حد بنزگریه

امروزم که رفتم برا کامی باطری خریدم لباسای امشب رو آماده کردم حوصله آرایشگاه ندارم  برم ببینم فی فی چه شکلی شده کلی خز باری در آریم آخره سالی شاد شیمنیشخند

امروز بعده ناهار 

مامان:راستی دیروز داشتی چی میگفتی بابا اومدمتفکر

من:خنثی

ته تغاری:خنده

مامان:مژه

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢۸ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com