Daisypath Happy Birthday tickers مادرانه - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

امروز  خواهر خانومی ساعت 9 کلاس داشت و من یه ربع به 8 باید بلند میشدم صبحانه درست کنم و مراسم بیدار کردن خانوم و حاضر شدنشون تا بره برسه به کلاسش ولی جاتون خالی من اصلا آدم مسترسی نیستم ولی امروز از یه ربع به 6 همینطوری یه ربع یه ربع هی از خواب پریدم پاشدم دیدم پدر جان از ماموریت اومده و صبحانه رو آماده کرده زحمت چیدن سفره و پروژه بیدار کردن آبجی خانم گردنه من بودکلافه(حاضرم آب حوض بکشم ولی آجیمو از خواب بیدار نکنم)خلاصه به اعصابم ام مسلط بودم که در نبوده مادر. بچه بهش بد نگذره با جانم عزیزم بیدار شد و شکره خدا راهیش کردیم 

تمیز کردن یخچال با من بود که 8 تا 10 تموم شد یه جمع و جوره کلی و چای دادن به بابا و بعدشم که نهار زدیم 

مامان جانم ام زنگ زد گفت رسیده شکره خدا

مامانم نیس اصن بابام انقد آقا شده نهارشو خورد نمازشم خوند رفت خوابید سره سفره ام همش من حرف زدم اون بنده خدا ام اینطوری بودخنثینمیدونم دوری مامانه یا خستگیه ماموریتش

انقد خودم با آبجی خانوم مهربون شدم هی الکی قربون صدقه اش میرم بچم غصه اش نشه مامان نیست لوسش کنه ما 2 تا که همش با هم دعوا داشتیم شدیم جیگره همفرشتهامیدوارم این سامانه پایدار باشه و طوفانی نشیم

بعد امروز یه سری قول به خودم دادم واسه شروع سال جدید که خانوم تر و پخته تر شم بالاخره باید تمرین کنم دیگه همه خوبیها که ذاتی نیستن یه سریا هم اکتسابی ان

امروز لای یه قرآنه کوچولو 8 تا ورق کوچولو بود که به اصراره من قبل از شروع هر سال هدفهامونو نوشته بودیم قلبشکر خدا 90%محقق شدن میخوام امسالم اینکارو بکنم ینی همه مون هدفامونو بنویسیم ولی دیگه نذاریم لای قران بذاریم جلو چشممون بعدشم چندتا قول و خانوادگی باید روش وایسیم گذاشتم مامان بیاد عنوان کنم

دیگه اینکه روزای آخره سال و خوش باشیم ایشالا.هفته دیگه این موقع دوم عید هستشمژه

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٤ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com