Daisypath Happy Birthday tickers هورا - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

یه ماه پیش با دوست دوران دبیرستانم بیرون بودم که کلی باهام درد دل کرد و شاکی بود از اینکه برای ادامه تحصیله همسرش قراره برن بلاد کفر و هی عروسیشون عقب میفته منم طبق معمول سعی کردم آرومش کنم(اصن رو پیشونیم نوشته بیاین با من درد دل کنید:)  )

البته خدارو شکر میکنم که وجودم میتونه موثر باشه ولی در مواردی واقعا قصه میخورم واسشون 

خلاصه دیروز که از یونی اومدم خسته و کوفته رو تخت ولو بودم اخمام ام تو هم بود که همون دوستم که اینجا اسمش ف هست زنگ زد پس از کثیر مقداری فحش کاری که همش من باید زنگ بزنم و بی معرفت شدی و اینا گفت زنگ زدم واسه عروسی دعوتت کنم

من:تعجبنیشخندخندهبغلهیچ خبری به این اندازه نمیتونست خوشحالم کنه

بعدش یکی یکی میپرسم خب آتلیه چی؟آرایشگاه چی؟لباس عروست خوبه:خریداتونو کردین؟

بعد تجربیات عروسیه خاله خانم رو در اختیارش میذارم بعد که خیالم از همه چی راحت میشه با یه دنیا آرزوی خوب و قشنگ ازش خدافظی میکنم تاریخ عروسی 28 هستش میگم ف جان تاریخ تخیلی تر پیدا نکردی؟

ف:نعاز خود راضی

خب دوستان حالا من با این کله کچل چجوری برم عروسی؟موهام همین شکلیه فقط پشتش بلند تره یه نمهناراحت

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com