Daisypath Happy Birthday tickers آخر هفته - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

دیشب طی حرکتی خود جوش بابا کلید کرد بریم امامزاده صالح در طول مسیر بیلبیلک همون mp3ماشین داره واسه خودش میخونه

بابا رو فرمون ضرب گرفته

مامان زیر صدا میره

من و آبجی خانم ام کنسرت اجرا میکنیم

نزدیکای امامزاده

بابا:بچه ها امامزاده یا دربند؟

آبجی خانم:ان الاعمال بالنیات مهم نیته شما از اینجا سلام بدین بریم دربند

ما:بچه اینو از کجات در اوردی؟

آبجی خانم:

خلاصه کوه و سلانه سلانه رفتیم بالا فک کنمفقد ما خانواده بودیم همه زوج مرتب بودن لامصب اون لواشک کثیفا ام چشمک میزد دیگه ترش ترشش رو خریدیم و فقط من خوردم ینی عملا دستم تا مچ تو لواشک بود اهل بیت ام میگفتن فلفله کثیف ما با تو نیستیم

جمعه عصر بابا در حال مشاهده مسابقه کشته بعد چون خودش مربیه یه جوری نشسته پا تی وی انگار کنار تشک کشتی ایستاده هی یه اصطلاحاتی بکار میبره که همون فننون کشتیه مثلا داد میزنه سالتو باز انداااااااااااااااز

آها اها-بگیییییییییییر-بکش- آخیش 2 امتیازنیشخند اصن یه وضعی بعد به ترتیب بعد از هر برد مامانمو ماچ میکنه دیگه قهرمان که میشیم میپره مامانو بغل میکنه طوری فشارش میده که ما فک میکنیم عن غریبه لهش کنه

مامان:

بابا:

ما:خنده

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٤ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com