Daisypath Happy Birthday tickers من و آبجیم - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

رفتیم واسه آبجی خانم خرید کردیم در راهه برگشت

من:ایشالا خریده عروسیتقلب

اون:نه نه اصن اصرار نکن من قبله تو نمیرم

من:تعجب

اون:قصد ادامه تحصیل دارم منو اغفال نکناز خود راضی

اولیامون:

این بچه به دایی کوچیکمون ینی همون میم  رفته 

یادمه یه زمانی من 6 سالم بود اون 8 سالش بود خونه مامانی بودیم دایی بزرگم مثلا 21-22 سالش بود

بابایی خطاب به دایی بزرگه:دیگه باید واست آستین بالا بزنیما

دایی بزرگه:

میم جان:به من اصرار نکنید خواهشاتا داداشم نره من زن نمیگیرم

همچین خانواده ای هستیم ما




نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com