Daisypath Happy Birthday tickers هوریا هوریا - فلفل خانم



فلفل خانم

به زندگی لبخند بزن

امروز باید عنر عنر واسه ریختن پول و تحویل دادن فیش میرفتم یونی خوب به استرس رسیدم بانک دیدم وا مصیبتا نزدیکه 20-30 نفر آدم تو بانک هستن و 1 نفر مسئول باجهتعجبکثیر مقداری حرص خوردم بعد از پر کردن فیش رفتم تو میگم نفر آخر کیه؟مردیکه ... شده میگه خانم سرشو پیدا کن تهش ام پیدا میشهمنتظرصدام بلند کردم گفتم خانوما و آقایون لطفا یه صف تشکیل بدین کارمون زود راه بیفته دوست نداشتم 2 باره مثه دیروز به تایم  نهار آموزش بخورم همه ام یه نگا به قدو قوارم میکردن یه نگاه به جدیتم میرفتن تو صفاز خود راضی2 نفر مونده بود نوبت من شه یه پسره اومد خودشو چپوند جلو ماعصبانیخیره سرش دانشج ام بود

من:آقا ته صف اونوره

اون:اون موقع که من اومدم صفی نبود

من:حالا که هست بفرمایید تو صف به نوبت پولتونو بدین

اون:همه چی که دادنی نیخنده

من:احترامت دست خودت باشه میری یا بندازمت ته صف؟

من ع درونقهقهه من ع بیرونعصبانی

آقایون و خانومای پشت سره منم چنان جرش دادن که دیگه نتونست سرشو بالا بیاره دلم خنک شدچشمک 3 سوته رفتم کپی ام گرفتم بدو بدو کنان رفتم مالی یه عالمه تو صف واسادم رفتم سریع فیشو دادم و گوله کردم سمت مسئوله مربوطه مدرکمو بدم بهش که گفت رسید سفته ات کو؟

من:گریهنمیدونم دست آقای ......

اون:خب برو بگیر 

منم یاد اون صف عریض و طویل میفتادم اشکم در میومد خلاصه رفتم بالا بابای دانشگاه بچه هارو به صف میکرد و 4 تا 4تا میفرستاد تو منم رفتم بدون توجه به مرد بودنش دستم و گذاشتم رو شونش گفتم تورو خدا بذارید برم تو مدارکم و جا گذاشتمناراحت(دروغ هناغ نیس)چشمکرفتم تو به اون آقای امور مالی گفتم اونم دستی یه نامه دادو باز من اومدم دستم و گذاشتم رو شونه بابای دانشگاه گفتم بزار من برمخنده

خلاصه پروسه سخت و نفس گیر ثبت نامهم به اتمام رسیدنیشخند

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٧ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط فلفل نظرات () |


آخرين مطالب
» واااااااااااااااااااااای
» تولد
» سفرنامه 94
» اختتامیه
» یادش بخیر
» جهیزیه
» من و اینهمه خوشبختی؟
» ماهگرد ششم
» بوی عید
» جمعه پر کار

Design By : RoozGozar.com